المحقق الأردبيلي

50

اصول دين ( فارسى )

كه اصلا احتمال ندارد كه نبوده باشد مثل علم ما به آنكه « هندى » هست باآنكه او را نديده‌ايم و همچنين دانسته‌ايم و علم پيدا كرده‌ايم به بودن پيشينيان ، مثل حكماى سابق . و مراد به معجز ، چيزى است كه ظاهر شود از كسى و عقل جزم كند كه اين از جانب غيرخدا نيست ، و مطابق دعواى آن‌كس باشد كه اگر مردمان در مقام رد و عدم قبول آن شوند ، او گويد : پس شما نيز مثل آنچه من كردم بكنيد . و نيز در اظهار معجز هيچ‌شك و شبهه نيست و همه‌كس قبول دارد و معجز آن حضرت بسيار است چون قرآن كه هرچند عربىگويان فصيح خواستند كه مثل سوره‌اى از آن بياورند ، نتوانستند و عاجز شدند و جدال و كشته شدن را اختيار نمودند ، و اين دليل واضح است برعجز ايشان ؛ چرا كه تا توان ردّ خصم خود به گفتن شعرى و كلامى - كه دو سه آيه باشد - كرد ، هيچ عاقلى قبول اختيار جنگ كردن و كشته شدن و دادن اموال و اسباب و فرزندان به غارت ، نمىكند . و قرآن تا غايت هست و خواهد بود و هيچكس نتوانست كه مثل آن بياورد و بعد از اين نيز نخواهند توانست . پس به‌واسطهء دعواى آن حضرت و عجز مردمان - باوجود آنكه كمال قدرت داشتند برايجاد و گفتن كلام فصيح بليغ و در نهايت انكار حضرت و تكذيب او بودند و او را به دروغگويى و غلط گفتن منسوب مىكردند و مىگفتند كه فرستادهء خدا نيست و غايت دشمنى با آن حضرت داشتند و مىخواستند كه او را دروغگو و ديوانه